شيخ ذبيح الله محلاتى

167

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

نبود چون هفته سوم سرآمد محصلين مرا برداشتند و به طرف چهارسوق بازار براى شكنجه و عذاب بردند كه يا وجه را تسليم بنمايم و يا قبض را و اگرنه مرا هلاك كنند . در اين وقت از همه جا مأيوس گرديدم متوسل بصديقهء طاهره فاطمهء زهرا ( ع ) گرديدم در بين راه كه مىرفتم چون معتاد بمعجون افيون بودم و در آن روز هم براى من ميسر نشده و بسيار افسرده و بىحال شده بودم ناچار بدر دكان عطارى رفتم مقدارى معجون خريدم عطار آن را در ميان پاره كاغذى پيچيد به من داد فراشان مرا برداشتند روانه شديم در بين راه من آن معجون را خوردم و كاغذ را افكندم آن كاغذ به جهت اثر معجون كه بر آن بود بقباى من چسبيد دوسه دفعه جامه را حركت دادم نيفتاد عاقبت كاغذ را از جامه جدا كردم خواستم بدور اندازم ديدم مهر دولتى بر آن كاغذ مىباشد درست ملاحظه كردم ديدم همان قبضى است كه سه هفته است در جستجوى او تعب مىكشم و آن را پيدا نكردم در آن‌وقت چندان فرح و خوشحالى بر من دست داد كه ديگر نتوانستم راه بروم در آنجا شكر معبود بجاى آوردم و قبض را تسليم دادم و خلاص شدم از بركت توسل بصديقهء طاهره سلام اللّه عليها و الحمد للّه رب العالمين . حكايت سى و دوم شيخ كاظم ازرى از شعراء اهل بيت و نوابغ فحول ايشان بوده حقير ترجمه او را در شعراء تاريخ سامراء ضبط كرده‌ام بعضى از اجلاء سادات حديث كرد كه شيخ كاظم ازري بغدادى ازآنجائىكه در اشعار خود داد فضيحت مشايخ ثلاثه را مىداد ابناء سنت با او عداوت داشتند حتى آنكه هنگامى كه اين شعر را از او در حق عايشه شنيدند . حفظت الف اربعين حديثا * و من الذكر آية تنساها به خون او تشنه شدند ولى ازآنجائىكه در دولت عثمانى بسيار مقرب و كارگذر آن و محبوب القلوب بود بعلاوه عشيرهء او همه رجال نامى بودند نمىتوانستند صدمه‌اى به او برسانند و جرات نداشتند نسبت به او جسارت بنمايند اتفاقا در محلهء ايشان يك نفر